باغبان باشی

در اون سال ها سرباز بگیری بود و من رو بردند به سرباز خونه ایدر مشهد… 

هنوز ۴۵ روز نگذشته بود، که دلم برای خانواده ام تنگ شد.

اما مرخصی ندادن ، منم بدون مرخصیو پای پیاده، از مشهد تا طرقبه ( ۱۸ کیلومتر ) دویدم و بعد از دیدنخانواده، دوباره از طرقبه تا مشهد را دویدم و رفتم پادگان

پادگان، که رسیدم دیدمگروهبان متوجه غیبت من و چند نفر دیگه شده ، که همه رو به خط کرد و گفت دور پادگان روباید بدوید …

شروع به دویدن که کردیم بعد از 1000 متر سرباز های دیگه خسته شدند، امامن دور کامل دویدم و ایستادم…!

فرمانده ی گروهان که دویدن من رو ندیده بود، گفت مگهنگفتم دور کامل باید بدوی

گفتم دویدم قربان

/ 0 نظر / 3 بازدید