چند لطیفه

از یه نفر میپرسن سفر حج چطور بود؟ میگه خیابونا  تمیز، برجا بلند، ماشینا آخرین مدل. البته یه جای زیارتی هم داشت که شلوغ بود،نرفتم!

 

به یه نفر میگن خسته نباشی. میگه باشم چه  غلطی میکنی؟

 

یه نفر تا ده سال برای مادرش عزاداری می کرد.  بهش میگن: آخه چقدر گریه می کنی؟ ده سال گذشته! یارو میگه: آخه هر وقت یادم میفته که موقع  خاکسپاریش چه دست و پایی میزد جیگرم آتیش میگیره.

یه خانمی به شوهرش میگه: عزیزم می خواهی دفتر  یادداشتت باشم و همیشه همراهت باشم؟ شوهرش میگه: نه عزیزم سررسیدم باش تا هر سال عوضت  کنم.

 به یه نفر میگن چرا با خودکار میری حموم؟  میگه هرجای بدنمو میشورم، علامت میذارم.

 غضنفر رو داشتن به جرم قتل زنش محاکمه میکردن، دادستان میگه: سنگدل‌تو وقتی داشتی زنت رو میکشتی، ندای وجدانت رو نشنیدی؟ غضنفر میگه: نه والله! بس که این زنیکه جیغ و داد میکرد مگه میذاشت ما چیزی بشنویم؟!!

یارو داشته پسرشو در مورد ازدواج نصیحت می کرده، می گه: پسرم خواستی زن بگیری،برو از فامیل زن بگیر.. ببین تو همین دور وبر خودمون، داییت رفته زن داییت رو گرفته... عموت رفته زن عموت رو گرفته... حتی خود من، اومدم مادرت رو گرفتم!

 یه نفر صبح از خواب بلند میشه میبینه هوا خیلی خوبه. زنگ میزنه هواشناسی تشکر می کنه.

غضنفر رو داشتن میبردن اتاق عمل، ازش میپرسن: همراه داری؟ میگه: آره، خاموشش کردم!!!

/ 0 نظر / 3 بازدید