سند جهنم

فرد دانایی که ازاین نادانی مردم رنج می برد دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام این کاراحمقانه باز دارد تا اینکه فکری به سرش زد. به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشتگفت:
-
قیمت جهنمچقدره؟
کشیش تعجب کرد وگفت: جهنم؟!
مرد دانا گفت: بلهجهنم.
کشیش بدون هیچفکری گفت: 3 سکه
مرد فوری مبلغ راپرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهید.
کشیش روی کاغذپاره ای نوشت: سند جهنم
مرد با خوشحالی آنرا گرفت از کلیسا خارج شد. به میدان شهر رفت و فریاد زد:
ای مردم! منتمام جهنم را خریدم  و این هم سند آن است. دیگر لازم نیست بهشت را بخرید چون من هیچکسی را داخل جهنم راه نمی دهم .

/ 0 نظر / 5 بازدید